بای بای دیر نگار...

رفیق نگار!

 

سرمای نبودنت، سردتر از همه­ی کولرهای اسپیلت و یخچال­های ساید بای ساید دنیاست!

 

مهندس، مشاور، کارشناس ارشد! پایتخت خوش بگذره... جای ما رو هم خالی کن! رسیدی تهران، جلوی میدون آزادی یه عکس مشتی بنداز بفرست واسمون!

***

مثل سردرد

مثل مصیبت آنا

مثل بوی سیگار

مثل حال بد من

مثل یک ویار ناتمام

مثل دیر رسیدن سر قرار

مثل پاره کردن بلیط سینما

مثل تمام شدن کارت اینترنت

مثل تو که با ارزش­ترین گنجی...

 

هق­هق

بغض

ناله

آه

آیه­های آه!

 

مثل فروغ

هنوز هم می­توان با هر فشار هرزه­ی دستی

بی­سبب فریاد کرد و گفت: آه، من بسیار خوش­بختم

دروغ گفتن نه تنها آن است چیزی را که راست نیست بگوییم. بلکه هم­چنین، و به ویژه، آن است که چیزی را راست­تر از آن­چه هست بگوییم و، در مورد دل انسان، بیشتر از آن­چه احساس می­کنیم بگوییم.

 

پیش­گفتار بیگانه

آلبر کامو

خانه ی ما

خانه­ی ما یک قوطی کبریت عمودی­ست. یک قوطی کبریت عمودی تر و تمیز، با پنجره­های دل­بازی که رو به رویا باز می­شوند.  سقف خانه­ی ما سقفی­ست به اندازه­ی همه­ی ستاره­های دنیا + تو که روی هم می­شود یک عالمه ستاره. خانه­ی ما جایی همین نزدیکی­هاست. کمی آن­سو تر از جنون، دو راهی توهم، پلاک دیوانه­گی! به خانه­ی ما خوش آمدید!

هراس

دهانت را باز می­کنی. آن قدر بازش می­کنی که فکت به سر و صدا می­افتد. به شش­هایت فرمان می­دهی هوا را فرو بدهد. حالا به هوا احتیاج داری، حالا احتیاج داری. اما راه­های هواییت یاری نمی­کنند. از کار افتاده­اند، سفت شده­اند، چلانده شده­اند و یکهو داری با نی نوشابه نفس می­کشی. دهانت بسته می­شود و لب­هایت جمع می­شوند و تنها کاری که ازت بر می­آید خس­خس خفه­ای است. دست­هایت می­جنبند و می­لرزند. یک جایی سدی شکاف برمی­دارد و سیل پشنگه­های خنک و گوارای آب، تن­ات را خیس می­کند.  می­خواهی جیغ بزنی. اگر می­توانستی جیغ می­زدی. اما مجبوری نفس بکشی تا این­که جیغ بزنی.

 

بادبادک­باز

خالد حسینی

دیروز،

حوالی هشت و چهل دقیقه­ی صبح

همه­ی شاعرانه­گی­ات به دار آویخته شد.

 

یاد و خاطره­اش گرامی باد!

دوست

یه سکه­ی نایاب

گلدون عتیقه

یه شعر نگفته

رو لب بسته

 

شهیار قنبری

?To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

To Want To Is To Be Able To

pain

من و اون هم بازی بودیم

 

من و اون با هم بودیم، با یک عالم خاطره­ی مشترک

 

روزهای خوب... روزهای نه چندان خوب... روزهای بد

 

حالا اون داره نفس های پدرش رو میشمره...

 

یکی، دو تا، سه تا، رسید به چهار

 

به همین سختی، یه همین راحتی

 

می­دونم

 

حس می­کنی کتک خوردی

لگد مال شدی

تف کردن تو صورتت

 

پدر، بزرگه، تکیه­گاست، بودنش امیده، زنده­گیه...

 

چی بگم؟

 

امید؟

 

زنده­گی؟

 

عشق؟

 

به همین ساده­گی؟

 

شرمنده­ی نگاهتم...

وقتی رفیق نگار بازی اختراع می کند!

رفیق نگار ما رو به یک بازی دعوت کرده! پنج تیپ شخصیتی که ازشان متنفرید را نام ببرید و برای هر کدام یک مصداق خارجی بیاورید...

 

1- آن­هایی که فکر می­کنند خیلی آدم­های توپ، خفن و روشن­فکری هستند. راجع به همه چیز اظهار نظر می­کنند و اظهار فضلشان در اکثر مواقع غلط از آب در می­آید. این جور آدم­ها اغلب فکر می­کنند که عموم مردم خرند و هیچ­چیز نمی­فهمند. من در مواجهه با این عزیزان در دل می­گویم هانی وود یو پلیز شات آپ؟

 

مصداق خارجی: یکی از اقوام نزدیک!

 

2- دخترهایی که تنها فکر و ذکرشان شوهر پیدا کردن است! آینه­ی لامصب از دست مبارکشان جدا نمی­شود. دکترای افتخاری در دل­دادن، دل­گرفتن و دل­کندن دارند. اغلب این عزیزان من را به دیده­ی تحقیر می­نگرند! چون هیچ جذابیتی برای شوهر پیدا کردن ندارم!

 

مصداق خارجی: یه سر امشب برو مطهری می­فهمی چی می­گم! گلسار خز شده!

 

3- پسرهایی که تنها فکر و ذکرشان خر کردن دخترهای دسته­ی دوم است. توضیح ندارد!

 

مصداق خارجی: پسرهای جیغولی بلای خیابان علم­الهدی!

 

4- آدم­هایی که سعی دارند بهتر بودن خودشان را به تو ثابت کنند. تو هم هی می­گویی رفیق کوتاه بیا، تو کارت درسته، قبولت داریم... اما ایشان هم­چنان نان استاپ کل کل خود را ادامه می­دهند و ادامه می­دهند...

 

مصداق خارجی: یک نفر!

 

5- استاد دو زاری که چون با او هم­عقیده و هم­فکر نیستی، هی به پر و پایت می­پیچد، هی سر به سرت می­گذارد... تو هم که کم نمی­آوری جوابش را می­دهی و او لبخند می­زند که دارد حرصت را در می­آورد! خدا ایشالا خفه­اش کند!

 

مصداق خارجی: استاد ش!

 

دعوتی­ها: مورچه، سارا، شایا، آیدا، نفر پنجم هرکی که دلش خواست بازی کنه!

 

پ ن: با تشکر فراوان از مورچه که به ندای دعوت این­جانب لبیک گفتند! درووووووووووووود!

 

پ ن ۲: دو صد بدروووووووووووووووووود شایا!

 

پ ن ۳: ویواااااااااااااااااااااااا سارا!

Bad Stuff

ف، 12 ساله، پسر: شما کانال­های بد رو هم می­گیرین؟

من: چی؟

ف: کانال­های بد

من: نه!

Forever Lost

  Toriمی­خواند:

            من خود را گم کرده­ام

                        من خود را گم کرده­ام.

 

و من این­جا

            در ساعت ده و بیست و پنج دقیقه­ی شب،

                        به دنبال خود گم­گشته­ام می­گردم.

خرابتیم رفیق!

چه­قدر کیف دارد یک دوست قدیمی را در اوج غریبی و تنهایی ببینی... بلند بلند صدایش کنی... و بعد خودت را غرق کنی در آغوش گرمش!

 

کجا بودی رفیق؟ دل ما که پکید... یک چیزی از آن ته مها، از زیر آوار بود که گفت هدیه هدیه! می دانی رفیق؟ تو بهترین هدیه­ی دنیایی!

Coldplay is for people with great taste, intelligence, incredible good lookingness, talent, ability, success, grabbing of life.

 

Coldplay is for people who know what life's about. They are always entertaining. Delighted to talk to. Sweet, charming, incredibly good in bed. Virile.

 

They have incredibly success with girls or boys [or both]. They are generally the world's best citizens. Maybe I'm blased, but I'm definitely right!

 

Chris Martin

نقطه ته خط...

این­که تنهام، این­که خسته­ام و بریدم، نشونه­ی هیچ چیزی نیست. این­جا یه آدمه که کم آورده، خسته شده از نقطه بودن تو این دنیای بزرگ خنده­دار. هرچه­قدر هم سعی می­کنه تا مداد لعنتی رو بیشتر فشار بده و از نقطه بودن در بیاد نمیشه که نمیشه. این­جا یه نفر خیلی خسته­اس، خیلی تنهاست، یه جایی وسط زمین و آسمون گیر کرده. هیچ کسم انگار عین خیالش نیست. همه یادشون رفته که اینم یه روزی بود، می­خواست باشه، می­خواست نفس بکشه. مگه مهمه؟ اصلن مگه اهمیتی داره؟ هدیه پرسید شت یعنی چی؟ شت یعنی همین هدیه! شت، شت، شت...