بای بای دیر نگار...
سرمای نبودنت، سردتر از همهی کولرهای اسپیلت و یخچالهای ساید بای ساید دنیاست!
مهندس، مشاور، کارشناس ارشد! پایتخت خوش بگذره... جای ما رو هم خالی کن! رسیدی تهران، جلوی میدون آزادی یه عکس مشتی بنداز بفرست واسمون!
سرمای نبودنت، سردتر از همهی کولرهای اسپیلت و یخچالهای ساید بای ساید دنیاست!
مهندس، مشاور، کارشناس ارشد! پایتخت خوش بگذره... جای ما رو هم خالی کن! رسیدی تهران، جلوی میدون آزادی یه عکس مشتی بنداز بفرست واسمون!
مثل سردرد
مثل مصیبت آنا
مثل بوی سیگار
مثل حال بد من
مثل یک ویار ناتمام
مثل دیر رسیدن سر قرار
مثل پاره کردن بلیط سینما
مثل تمام شدن کارت اینترنت
مثل تو که با ارزشترین گنجی...
هقهق
بغض
ناله
آه
آیههای آه!
مثل فروغ
هنوز هم میتوان با هر فشار هرزهی دستی
بیسبب فریاد کرد و گفت: آه، من بسیار خوشبختم
دروغ گفتن نه تنها آن است چیزی را که راست نیست بگوییم. بلکه همچنین، و به ویژه، آن است که چیزی را راستتر از آنچه هست بگوییم و، در مورد دل انسان، بیشتر از آنچه احساس میکنیم بگوییم.
پیشگفتار بیگانه
آلبر کامو
خانهی ما یک قوطی کبریت عمودیست. یک قوطی کبریت عمودی تر و تمیز، با پنجرههای دلبازی که رو به رویا باز میشوند. سقف خانهی ما سقفیست به اندازهی همهی ستارههای دنیا + تو که روی هم میشود یک عالمه ستاره. خانهی ما جایی همین نزدیکیهاست. کمی آنسو تر از جنون، دو راهی توهم، پلاک دیوانهگی! به خانهی ما خوش آمدید!
دهانت را باز میکنی. آن قدر بازش میکنی که فکت به سر و صدا میافتد. به ششهایت فرمان میدهی هوا را فرو بدهد. حالا به هوا احتیاج داری، حالا احتیاج داری. اما راههای هواییت یاری نمیکنند. از کار افتادهاند، سفت شدهاند، چلانده شدهاند و یکهو داری با نی نوشابه نفس میکشی. دهانت بسته میشود و لبهایت جمع میشوند و تنها کاری که ازت بر میآید خسخس خفهای است. دستهایت میجنبند و میلرزند. یک جایی سدی شکاف برمیدارد و سیل پشنگههای خنک و گوارای آب، تنات را خیس میکند. میخواهی جیغ بزنی. اگر میتوانستی جیغ میزدی. اما مجبوری نفس بکشی تا اینکه جیغ بزنی.
بادبادکباز
دیروز،
حوالی هشت و چهل دقیقهی صبح
همهی شاعرانهگیات به دار آویخته شد.
یاد و خاطرهاش گرامی باد!
دوست
یه سکهی نایاب
گلدون عتیقه
یه شعر نگفته
رو لب بسته
شهیار قنبری
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
To Want To Is To Be Able To
من و اون هم بازی بودیم
من و اون با هم بودیم، با یک عالم خاطرهی مشترک
روزهای خوب... روزهای نه چندان خوب... روزهای بد
حالا اون داره نفس های پدرش رو میشمره...
یکی، دو تا، سه تا، رسید به چهار
به همین سختی، یه همین راحتی
میدونم
حس میکنی کتک خوردی
لگد مال شدی
تف کردن تو صورتت
پدر، بزرگه، تکیهگاست، بودنش امیده، زندهگیه...
چی بگم؟
امید؟
زندهگی؟
عشق؟
به همین سادهگی؟
شرمندهی نگاهتم...
رفیق نگار ما رو به یک بازی دعوت کرده! پنج تیپ شخصیتی که ازشان متنفرید را نام ببرید و برای هر کدام یک مصداق خارجی بیاورید...
1- آنهایی که فکر میکنند خیلی آدمهای توپ، خفن و روشنفکری هستند. راجع به همه چیز اظهار نظر میکنند و اظهار فضلشان در اکثر مواقع غلط از آب در میآید. این جور آدمها اغلب فکر میکنند که عموم مردم خرند و هیچچیز نمیفهمند. من در مواجهه با این عزیزان در دل میگویم هانی وود یو پلیز شات آپ؟
مصداق خارجی: یکی از اقوام نزدیک!
2- دخترهایی که تنها فکر و ذکرشان شوهر پیدا کردن است! آینهی لامصب از دست مبارکشان جدا نمیشود. دکترای افتخاری در دلدادن، دلگرفتن و دلکندن دارند. اغلب این عزیزان من را به دیدهی تحقیر مینگرند! چون هیچ جذابیتی برای شوهر پیدا کردن ندارم!
مصداق خارجی: یه سر امشب برو مطهری میفهمی چی میگم! گلسار خز شده!
3- پسرهایی که تنها فکر و ذکرشان خر کردن دخترهای دستهی دوم است. توضیح ندارد!
مصداق خارجی: پسرهای جیغولی بلای خیابان علمالهدی!
4- آدمهایی که سعی دارند بهتر بودن خودشان را به تو ثابت کنند. تو هم هی میگویی رفیق کوتاه بیا، تو کارت درسته، قبولت داریم... اما ایشان همچنان نان استاپ کل کل خود را ادامه میدهند و ادامه میدهند...
مصداق خارجی: یک نفر!
5- استاد دو زاری که چون با او همعقیده و همفکر نیستی، هی به پر و پایت میپیچد، هی سر به سرت میگذارد... تو هم که کم نمیآوری جوابش را میدهی و او لبخند میزند که دارد حرصت را در میآورد! خدا ایشالا خفهاش کند!
مصداق خارجی: استاد ش!
دعوتیها: مورچه، سارا، شایا، آیدا، نفر پنجم هرکی که دلش خواست بازی کنه!
پ ن: با تشکر فراوان از مورچه که به ندای دعوت اینجانب لبیک گفتند! درووووووووووووود!
پ ن ۲: دو صد بدروووووووووووووووووود شایا!
پ ن ۳: ویواااااااااااااااااااااااا سارا!
ف، 12 ساله، پسر: شما کانالهای بد رو هم میگیرین؟
من: چی؟
ف: کانالهای بد
من: نه!
Toriمیخواند:
من خود را گم کردهام
من خود را گم کردهام.
و من اینجا
در ساعت ده و بیست و پنج دقیقهی شب،
به دنبال خود گمگشتهام میگردم.
چهقدر کیف دارد یک دوست قدیمی را در اوج غریبی و تنهایی ببینی... بلند بلند صدایش کنی... و بعد خودت را غرق کنی در آغوش گرمش!
کجا بودی رفیق؟ دل ما که پکید... یک چیزی از آن ته مها، از زیر آوار بود که گفت هدیه هدیه! می دانی رفیق؟ تو بهترین هدیهی دنیایی!

Coldplay is for people with great taste, intelligence, incredible good lookingness, talent, ability, success, grabbing of life.
Coldplay is for people who know what life's about. They are always entertaining. Delighted to talk to. Sweet, charming, incredibly good in bed. Virile.
They have incredibly success with girls or boys [or both]. They are generally the world's best citizens. Maybe I'm blased, but I'm definitely right!
Chris Martin
اینکه تنهام، اینکه خستهام و بریدم، نشونهی هیچ چیزی نیست. اینجا یه آدمه که کم آورده، خسته شده از نقطه بودن تو این دنیای بزرگ خندهدار. هرچهقدر هم سعی میکنه تا مداد لعنتی رو بیشتر فشار بده و از نقطه بودن در بیاد نمیشه که نمیشه. اینجا یه نفر خیلی خستهاس، خیلی تنهاست، یه جایی وسط زمین و آسمون گیر کرده. هیچ کسم انگار عین خیالش نیست. همه یادشون رفته که اینم یه روزی بود، میخواست باشه، میخواست نفس بکشه. مگه مهمه؟ اصلن مگه اهمیتی داره؟ هدیه پرسید شت یعنی چی؟ شت یعنی همین هدیه! شت، شت، شت...