headache
سری که درد میکند را با دستمال میبندند یا میکوبند به دیوار؟
سری که درد میکند را با دستمال میبندند یا میکوبند به دیوار؟
امروز یکشنبه است
خبر خوبم کو؟
این لبها که هنوز خشکیدهاند
این دستها که هنوز میلرزند
این پلکها که هنوز میپرند
چه کسی کفشهایم را جفت کرد؟
رسیده بودی؟
ندیدمت
راه درازیست تا پایان روز
امروز یکشنبه است
کاش فردا دوشنبه نباشد
زیر لایهی بتونی نه چندان سخت کوچهی ما، کمی آن طرفتر از چاه فاضلاب، گنجی پنهان است. این را وقتی فهمیدم که چندین بار گروهی مرد خستهگی ناپذیر، با بیل و کلنگ، به جنگ تن به تن با زمین رفتند. این طور که پیداست چیزی پیدا نکردهاند، چون این داستان همچنان ادامه دارد و آنها میکوبند و میکاوند!
مثل گاز زدن ساندویچ
مثل یک امتحان خوب
مثل حل جدول روزنامهی باطله
مثل نفس کشیدن هوای کوه
مثل موهای آلانیس
مثل برق چشمهای نرگس و هانیه
مثل ظاهر شدن لبخند روی لبهای سمانه
مثل استاد «ن»
مثل خود خود زندهگی
پلکهای چروکیده
گوسفندهای از نفس افتاده
شب
سكوت
بیخوابی
این آرامبخش لعنتی کو؟
چیزی عجیب، چیزی غریب
از هیچ ظاهر شد
اما من یک معجزه نیستم
و تو یک قدیس
تنها یک سرباز دیگر
در راهی به سمت ناکجا
Damien Rice - Amie
مثل یک جور کف کردهگیست
یک جور حال ناجور
زیر آفتاب داغ
هی رفیق!
آب یخم باش
من و تو اگر تنها
من و تو اگر دور یا نزدیک
من و تو با هم شکست ناپذیریم

Follow through
Make your dreams come true
Don't give up the fight
You will be alright
Cause there's no one like you in the universe
Don't be afraid
What your mind consumes
You should make a stand
Stand up for what you believe
And tonight
We can truly say
Together we're invincible
During the struggle
They will pull us down
But please, please
Lets use this chance
To turn things around
And tonight
We can truly say
Together we're invincible
Do it on your own
It makes no difference to me
What you leave behind
What you choose to be
And whatever they say
Your souls unbreakable
During the struggle
They will pull us down
But please, please
Let use this chance
To turn things around
And tonight
We can truly say
Together we're invincible