انتظار
آن شب را خوب به خاطر دارم
چون پرواز که شاعر گفت باید به خاطر سپردش
سپردم
گفتی هی هان اهم!
دیگر کسی چشم به راه هیچ کسی نخواهد بود!
اما گم گشته، ناپیدا، دست نایافتنی
قسم به همین ذهن درهم، که میپرد چون گنجشک که نه، چونان جیرجیرک
تو را من چشم در راهم
تا فردا
و شاید
شاید و فقط شاید
تا روز بعد از فردا!