حرفی نیست
بیحرفم
پر از سکوت و تنهایی
حرفهایم در گلو خشکیدهاند
تاب و توانم نیست
پای رفتن ندارم
روزی نزدیک
فریاد خواهم کرد
عریانی ذات آدمها را
از هر چه سیاهیست
برای شروعی هزار باره
تا قد کشیدن
انسان شدن و انسان ماندن
انسان زیستن و انسان بوییدن
روزی همین نزدیکیها
فریاد خواهم کرد...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۶ ساعت 10:9 توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی
|