حرفی نیست

بی­حرفم

پر از سکوت و تنهایی

حرف­هایم در گلو خشکیده­اند

تاب و توانم نیست

پای رفتن ندارم

 

روزی نزدیک

فریاد خواهم کرد

عریانی ذات آدم­ها را

از هر چه سیاهی­ست

 

برای شروعی هزار باره

تا قد کشیدن

انسان شدن و انسان ماندن

انسان زیستن و انسان بوییدن

روزی همین نزدیکی­ها

فریاد خواهم کرد...