من به عنوان يك طرفدار سینما، دوست دارم فیلم را در سالن سینما ببینم. جدا از جذابیت همیشگی پرده ی بزرگ و نقره ای سینما، به عنوان یک علاقه مند به این هنر خودم را موظف می دانم که با پر کردن یک صندلی کمک کوچکی بکنم به سینمای کشورم. (چقدر از خودم قمپز دروکردم!)
اما طبق معمول همه چیز آن طور که باید پیش برود پیش نمی رود! اگر تازگی ها گذرتان به سینما افتاده باشد حتما می دانید که من از چه چیزی صحبت می کنم! اول از همه روی صندلی های درب و داغان و کج و معوج می نشینید. با خوشبینی با خودتان می گویید خوب دو ساعته دیگه یک جوری می شه تحمل کرد و منتظر شروع فیلم می شوید. مردم مشغول خوردن انواع و اقسام خوردنی ها هستند. تخمه، پفک، چیپس و ... انگار به جای سینما آمدند پیک نیک یا سیزده بدر یا چیزی شبیه به آن. باز هم با خوشبینی با خودتان می گویید تا فیلم شروع بشه همه خوردنی ها تموم می شه و به انتظار شروع فیلم می مانید.
فیلم شروع می شود صدای سینما که به سیستم های روز مجهز شده قابل شنیدن نیست. مردم که بهتر است بگویم زوج های جوان همچنان به درد و دل خودشان ادامه می دهند و صدای زرورق چیپس و پفک آنها روی اعصاب شما می رود. اما قضیه به همین جا ختم نمی شود بلکه مشاهده می کنید که دوستان جوان در تاریکی سینما مشغول معاشقه می باشند و شما ماندید سرگردان که فیلم روی پرده را ببینم یا فیلمی که بغل دستیهایم در حال اجرای زنده ی آن هستند! خلاصه اینکه فیلم تمام می شود و شما هیچ نفهمیدید و می روید سراغ دست فروش های بغل سینما تا همان فیلمی که هیچ از آن نفهمیدید را تهیه کنید و با اهل خانه تماشا کنید!