تبليغاتX
توت فرنگی های نه چندان وحشی





امروز وقتی داشتم تعلیم رانندگی می‌دیدم، با دیدن یه چاله، یهویی فرمون رو پیچوندم سمت چپ و همین کافی بود تا جیغ خانوم رانندگیم در بیاد... گفتم که اون‌جا یه چاله‌ی گنده بود و اگه نمی‌پیچوندم می‌افتادیم اون تو! خانوم رانندگی هم طبق معمول نظری برعکس نظر من داشت و گفت که نه نمی‌افتادیم اون تو!! منم بهش گفتم می‌خواین فیلم رو بزنیم عقب و دوباره ببینیم که می‌افتادیم تو چاله‌ی بدبخت یا نه؟ در این لحظه چشم‌های خانوم رانندگی عزیز گرد شد و گفت جان؟؟؟!

خیلی وقته که دلم می‌خواد بعضی صحنه‌ها رو دوباره ببینم... حتا بعضی وقت‌ها می‌گم الان حرکت آهسته‌ش رو می‌بینم... اگه آدما همچین قابلیتی داشتن خیلی خوب می‌شد... درست مثل اون صحنه از فانی گیمز که پسر دیوونه‌هه وقتی دید رفیق‌ش رو با تیر زدن حیرون و سرگردون دنبال کنترل گشت و هی گفت این کنترل کجاست؟ این کنترل کجاست؟ و بعدش فیلم رو زد عقب و تفنگ رو زودتر از خانوم پسر مرده‌ی بدبخت بیچاره‌ی کمی بعد مقتول شده‌ی فیلم برداشت و نذاشت رفیق‌ش رو بکشن!

کلن خیلی خوب می‌شد اگه زندگی بعضی وقت‌ها شبیه فیلم‌ها می‌شدها!


+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 17:20  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 






Copyright © 2007 - thelastshow.blogfa.com