تبليغاتX
توت فرنگی های نه چندان وحشی





اين راه بن ­بست است

ديوار بلند است

درد ما سردرد است

چاره در دست است


+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 10:29  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 


صبح وعده­هاي شرقي رو مي­بينم... شماره­ي 42 مجله­ي هفت رو باز مي­کنم و نقد حميدرضا صدر رو درباره­ي اين فيلم مي­خونم... گفت و گو با کراننبرگ و ويگو مورتنسون... با خودم مي­گم اين مجله­ي هفت عجب معرکه است...

 

شماره­ي 43 مجله­ي هفت يه ويژه نامه داره در مورد ريموند کارور همراه با روايت کوتاه نشده­اي از داستان وقتي از عشق حرف مي­زنيم... عصر اولين کتابم از کارور رو مي­خرم و با خودم مي­گم اين مجله­ي هفت عجب معرکه است...

 

از همه بيشتر داستان­هاي کوتاهش رو دوست دارم... داستان­هاي کوتاه ايراني و خارجي... هر داستاني رو که مي­خونم با خودم مي­گم اين مجله­ي هفت عجب معرکه است...

  

شب دوستي خبر خيلي خيلي بدي مي­ده... مجله­ي هفت توقيف شد... يادداشت مصطفا مستور رو در اين رابطه مي­خونم...

 

" اگر آزادی نوعی فرهنگ است كه ذره ذره و آرام آرام ریشه می‌دواند و البته با سعه صدر و تحمل و مدارا گسترش می‌یابد، عدم‌خشونت هم نوعی مولفه عمیق فرهنگی است كه یك شبه حاصل نمی‌شود. اگر باید بیاموزیم چگونه از آزادی بهره ببریم، بیش و پیش از آن باید بیاموزیم چگونه از خشونت اجتناب كنیم. جلوگیری از انتشار یك نشریه نوعی خشونت و بلكه بدترین نوع خشونت نسبت به یك نشریه است. وقتی نشریه‌ای از حوزه انتشار حذف شده باشد دیگر چگونه می‌توان به او آموخت از آزادی بهره درست ببرد؟

 

وقتی انبوهی از نشریات زرد و فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی درجه 10 و نوارهای موسیقی سطحی و عوامانه و به معنای حقیقی كلمه «مبتذل» در جامعه تولید و منتشر می‌شود، به كسی مثل من حق بدهید كه از بستن نشریه‌ای جدی و فرهنگی مثل ماهنامه «هفت» شگفت‌زده شود. تصور می‌كنم نوعی عدم‌درك با لعابی از بدگمانی و مطلق‌اندیشی در ذهن متولیان فرهنگی وجود دارد كه این ظن تلخ را در ذهن زنده نگاه‌ می‌دارد كه لغو امتیاز «دنیای‌تصویر» و «هفت» ممكن است آخرین برخورد شدید با نشریات در آخرین روزهای سال جاری باشد اما پایان حكایت نیست. همچنان كه پیش از آن مجله زنان به محاق رفته بود؛ شاید تنها مجله‌ای كه در كنار انواع مجلات خانوادگی سرخ و زرد و آبی و گلابی به شكل جدی به استیفای حقوق زنان می‌پرداخت.


من نه مسوولان این دو مجله را می‌شناسم و نه از من یا درباره من چیزی در آنها منتشر شده است اما حدیث مهرورزی و انعطاف و مدارا و تحمل دیدگاه دیگران و ترویج و تثبیت و گسترش فرهنگ آزادی و تضارب آرا اگر در مواجهه با اصحاب فرهنگ و رسانه ممكن نباشد پس با چه كسی ممكن است؟ پیداست نكوهش تعطیلی مطبوعات همواره به معنای موافقت با محتویات آنها نیست، به معنای موافقت با وجود صداهایی است كه ممكن است شبیه صدای خودمان نباشند؛ صداهایی كه گاه باعث می‌شوند صدای خش‌دار خودمان را تصحیح كنیم. اكنون محصولات زرد – كه البته آنها هم باید منتشر شوند و تنها با كارعمیق فرهنگی می‌توان تا حدی از دامنه مخاطبان‌شان و در نتیجه تاثیرگذاری مخربشان كاست- در غیاب نشریات فرهنگی با قوت بیشتری منتشر خواهند شد و نشریات جدی و فرهنگی محتاط‌‌‌تر و دل نگران‌تر به كارشان ادامه خواهند داد. این فوری‌ترین و البته كم‌ترین تاثیری است كه جلوگیری از انتشار هر نشریه جدی برفضای فرهنگی باقی خواهد گذاشت. تاثیرات عمیق‌تر و ماندگارتر را البته گذر زمان تعیین خواهد كرد. "

 

و من با خودم مي­گم اين مجله­ي هفت عجب معرکه بود...


+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 12:54  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 


هيـس!

بهار

                  آرام

                        آرام

                             دارد مى­آيد!


+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 20:57  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 


This is the closest thing to crazy I have ever been
Feeling twenty-two, acting seventeen,
This is the nearest thing to crazy I have ever known,
I was never crazy on my own...
And now I know that there's a link between the two,
Being close to craziness and being close to you.

Katie Melua
Closest Thing To Crazy


+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 14:26  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 


من

      آن  

          من

               نيستم

 

اين

     منم

           منى

                  ديگر


+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 13:40  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 


وسط اين همه گرفتاري و بدبختي و امتحان و پروژه و etc افيون من رو دعوت کرده به يه بازي! اين بازي، بازي است معروف به بغل بازي که به تازگي در ميان برخي از اهالي بلاگستان مرسوم شده است! در اين بازي پنج نفر را در خيابان پيدا کرده و آن­گاه بغلشان مي­کنيد!

 

پس بزن بريم....!

 

1- جان بن جوى! (Jon Bon Jovi) . عمو جان من يکي از دوست داشتني­ترين و عزيزترين موجودات روي زمينه! يکي از آرزوهاي هميشگي من بغل کردن عمو جان بوده و هست! مطمئنم که با آغوش باز من رو مي­پذيره!

 

2- همه­ي دوستان به شدت صميمي­ من که هشت، نه نفري مي­شن و همين­طور نصف + يکي از شاگردام! در ضمن بغل کردن دوستان همراه هست با جيغ ممتد که از جانب هر دو فرد بغل کننده شنيده مي­شود!

 

3- يه معلم جغرافي قديمي... يه مرد نازنين...

 

4- آقاي ... به خاطر اين­که .... (قسمت­هاي ... به دلايل نامعلومي توسط بلاگفا سانسور شد!)

5- جيمز دين خدا بيامرز که چه­قدر متفاوت بود... چه­قدر خوش­تيپ بود... و چه­قدر من دوستش داشتم...

و اما دعوت مي­کنيم...:

 

1- نگار

2- کاکتوس

3- سهند

4- بابک

5- آيدين

 

در پايان اعلام مي­دارم از هرگونه بازي شما استقبال مي­کنيم! دعوت از شما، بازي از ما! دينگ دينگ!


+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 16:7  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 


تو

چين خوردى

تا به تا

کم­رنگ

بى­رنگ

تمام شدى


+ نوشته شده در  جمعه 10 اسفند1386ساعت 22:33  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 


بابک عزيز من رو دعوت کرده به يه بازي! من هم دعوت ايشان را اجابت مي­کنم! مرسي هوارتا بابک جان!

 

کتاب هايي که نصفه خوندم:

 

1- من سلينجر دوست دارم! اما فراني و زويي رو نصفه خوندم! خب نشد! نتونستم! نذاشتن! امکانات نبود! اي بابا...!

 

2- پاييز پدر سالار جناب مارکز که يک سالي مي شه در صفحه­ي 150 متوقف شده! اين کتاب متعلق به دخترخاله­ي گرامي مي­باشد و  بنده­ي خدا اصلن فراموش کرده که همچين کتابي رو يه زماني داشته! پسش مي­دم به خدا! به زودي...!

 

3- گهواره­ي گربه­ي ونه­گات که اولش ازش بدم اومد، بعدش خوشم اومد، دوباره بدم اومد و رهاش کردم! به همين سادگي!

 

4- موج­هاي ويرجينيا وولف که با کلي ذوق و شوق خريدمش... اما هرچه قدر به خودم فشار آوردم نشد که بشه ديگه! تقصير خود ويرجينياست! من اصلن اين خانوم رو درک نمي­کنم!

 

5- در جست و جوي زمان از دست رفته! طرف گرمانت يک و دو رو بعد از کلي جست و جو در کتاب فروشي ها پيدا کردم اما چه کنيم که زمان از دست برفت و جست و جوي اين جانب نافرجام ماند! اميد است که يه روزي اگه خدا خواست پيدايش کنيم!

 

و اما دعوتي­هاي اين­جانب:

 

1- رفيق نگار آ مثل کلمه عزيزم!

2-  پيمان برهنگي که ديشب خواب وبلاگ هزار سال آپ نشده­اش رو ديدم!

3-  اميد خان مهر هفتم به اميد اين­که در زندگي کمي اميدوار باشند!

4- افيون... افيون... افيون!

5- برادر کديين! خودم باعث مي­شم که سياسي ننويسي! من مي­تونم!

6- زهرا شش و بش عزيز!

7- کتايون روزهاي زندگي ما!

8- دادا محمود!

9- آنسه جان گل و عزيز!

10- نقطه سر خط!

11- هرکي که دوست داره بنويسه از طرف من دعوته!

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 0:26  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 


- چه قدر بزرگ شدى!

- تو چه قدر بزرگ شدى!

- آاااااااااا!

-:D

- چه خبر؟

- سلامتى! تو چه خبر؟

- امممم! همون سلامتى!

- بزرگ شديا!

- نه! تو بزرگ­ شدى!

- چه کارا مي­کني؟

- هيچي! تو چي؟

- اممممممم! مشغولم ديگه!

- خوبه!

- ...

- خب!

- خوشحال شدم از ديدنت!

- من هم!

- خدا حافظ!

- خدا نگهدار!


+ نوشته شده در  سه شنبه 7 اسفند1386ساعت 14:41  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 


ita gharibe shahre dorun

faghat ita ham zaban tane ti tasiyaani taskina de

irane har taraf bishi

hata u sare donya ham ke bishi

ite hamzaban ke dini

ane sedaye ke ishnavi

zendegi tara shirina be

ruze jahani zabane madari mubarak bebe


+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 اسفند1386ساعت 9:5  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 


هرچه قدرم که سخت باشی

 

ف

ر

ا

ن

س

ه

 

من حالتو می­گيرم!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت 11:39  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 






Copyright © 2007 - thelastshow.blogfa.com