نفس
اگه حتا بين ما
فاصله يك نفسه
نفس منو بگير
برای يكی شدن
اگه مرگ من بسه
نفس منو بگير
ای تو هم سقف عزيز
ای تو هم گريهي من
گريه هم فاصله بود
گريهی آخر ما
آخر بازي عشق
ختم اين قائله بود
حدس گر گرفتنت
در تنور هر نفس
غم نه ، اما كم كه نيست
هم شب تازهي تو
تركش پرتير عشق
سنگ سنگر هم كه نيست
خوب ديروز و هنوز
طرحی از من بر صليب
روي تن پوشت بدوز
وقت عرياني عشق
با همين طرح حقير
در حريق تن بسوز
پلك تو فاصلهي
دست و كاغذ و غزل
من و عاشقانه بود
رستن از پيلهي خواب
ای كليد قفل شعر
خواب شاعرانه بود
از ته چاه سكوت
تا بلندای صدا
يار ما بودی عزيز
در تمام طول راه
با من عاشق ترين
هم صدا بودی عزيز
حدس رو گردان شدن
از من و از راه ما
باور بی ياوری
روز انكار نفس
روز ميلاد تو بود
مرگ اين خوش باوری
خوب ديروز و هنوز
طرحی از من بر صليب
روی تن پوشت بدوز
وقت عريانی عشق
با همين طرح حقير
در حريق تن بسوز
تو بگو غيبت دست
غيبت هر چه نفس
بين ما فاصله نيست
غيبت آخر تو
كوچ مرغان صدا
ختم اين قائله نيست
اگه حتی بين ما
فاصله يك نفسه
نفس منو بگير
برای یكی شدن
اگه مرگ من بسه
نفس منو بگير
نفس منو بگير
ترانه: شهيار قنبري
آهنگ و تنظيم: آندرانيک
صدا: گوگوش
تو چلهی زمستون
با يه لا پيرهن
با يه جفت پوتين سربازی زهوار در رفته
با قدمهايی کوتاه و تند
شاخ به شاخ با باد
قدم برمیداشت
باد میخورد تو صورتش
و اشکاش سرازير زمين میشد
بايد میرفت
بايد قدم برمیداشت
امروز شايد اون روز بود
دنبال اون لحظه میگشت
لحظهای که میرسيد
اگه میخواست
اگه میتونست
اگه میگذاشتن
میرفت
میرفت
میرفت
تمام خواهد شد
مثل يک ليوان آب انار که تا ته سر ميکشي
مثل آن تصویر مبهم که در يک روز باراني میپرد جلوی چشم
مثل نوشتن آخرين حرف در جدول کلمات متقاطع
تمام خواهد شد
به ته کشيدن حرفها باور داري؟
روزي که چيزي از من باقي نمانده باشد
روزي که جدايي را دل دل ميکنم
..............
همهی ما آدما توی هر لحظهای به يه چيز خاص فکر میکنيم
همون چند لحظهی پيش يه نفر ديگه يه جايی خيلی دور يا شايد خيلی نزديک به همون چيز خاص فکر کرد
همهی ما آدما با همهی خاص بودنمون توی يه لحظهی خاص که خيلی دوريم و شايد هم خيلی نزديک به يه چيز خاص فکر میکنيم
همهی ما آدما توی يه لحظهی خاص شبيه هميم
کاسهی انار در دست
خرمای مصيبت در گنجه
بازی دنیا
بی هم و با هم
ادامه دارد
..............
عکست را
سنجاق خواهم کرد
روی قلبم
زيرا که اين
همهی آن چيزی است
که از تو برايم باقی مانده
چراغهاي روشن ذهن
صحنهي تاريک پيش رو
شمعي در دست
بادي در راه
خاموشي و خاموشي
زمان:...
مکان:...

1) صداي اساماس موبايل من
نگار: گرفتمش...! زل زدم تو چشماي آقاهه و گفتم که من اين فيلم رو ميخوام...!
جيغ ممتد من!
2) کوه کمرشکن؟ چه جور کوهي هست اين کوه کمرشکن؟
3) اسکار 2006: بهترين کارگرداني، بهترين فيلمنامه.... اگه سیمور هافمن ميگذاشت آقاي برکبک هم اون بالا بود...
4) جناب منتقد سعي ميکنه ليست فيلمهاي آنگ لي رو بخونه... منتظر برکبک نشستم. جناب منتقد ميگه بروک...بروک... از رديف سوم داد ميزنم Brokeback Mountain... ميگه ولي اينجا يه چيز ديگه نوشته! با خودم فکر ميکنم يعني برکبک رو نديده؟
5) با بنفشه نشستم و يکبار ديگه Crash رو ميبينم... هنوز هم تو صحنهي روبرو شدن Shaun Toub و Michael Pena اشک ميريزم. بنفشه ميگه که اون سال Crash اسکار رو برد اما تو Golden Globe برکبک برنده شد. ميگه برکبک رو دوست نداشته... من ياد نگار ميافتم و ميگم نگار و من دوست داشتيم...
6) زل زدم به مونيتور... صفحهي اصلي ياهو... صورت آقاي برکبک مياد جلوي چشم... يه لبخند بزرگ تحويلش ميدم... کنارش رو ميخونم... Autopsy مثل آوار خراب ميشه رو سرم... Autopsy؟
7) استاد ن ميگه Autopsy يعني چي؟
ميگم يعني....
ميگه نه تو نگو...! ع بگه!
ع جواب رو نميدونه...
8) آدماي زنده رو مگه کالبدشکافي ميکنن؟
9) لعنتي! اين گلها مال کيه؟ اين شمعها؟ آقاي بروکبک نيست! آقاي برکبک مرد!
10) لونا شاد ميگه امروز همهي ما از شنيدن اين خبر غمگين بوديم
بهنام ناطقي ميگه يک جوون رعنا... آدما رو نبايد تنها گذاشت...
11) صداي اساماس موبايل نگار
من: Heath Ledger ... مرد. من هم دارم از غصه ميميرم...
نگار زنگ ميزنه... صداي گريه هاشو ميشنوم. ميگه چرا به من گفتي؟ به خودم لعنت ميفرستم... چرا بهش گفتم؟
12) خداحافظ آقاي Brokeback Mountain ! دل ما تنگ ميشه براي شما!
هه هه!
آدما دو تا نيمکره دارن
نيمکرهي روشن
نيمکرهي تاريک
بعضي وقتا که بيني مبارک رو ميگيرن سمت آسمون روشن ميشن
غير اون بعضي وقتا که ميگيرنش سمت چال و چولهي خيابون تاريک ميشن
هه هه!

