
(( دنياي نو ))
سوتهاي قطار، يك پرتقال شيرين
توت ها، رقاصها در خط
تارهاي عنكبوت، يك نشان نانوايي
اوووه، يك پرتقال شيرين
اوووه، رقاصها در خط
اوووه ...
اگر زيستن ديدن است
نفسام را حبس ميكنم
در فكر، فكر ميكنم
بعد چه خواهد شد؟
دنياي نو، روزي نو براي ديدن
به نرمي بر هوا گام ميزنم
اين جا نيمهراهي به بهشت
نور آفتاب پخش ميشود در موهايم
اوووه، گام ميزنم بر هوا
اوووه، اين جا نيمهراهي به بهشت
اوووه...
اگر زيستن ديدن است
نفسام را حبس ميكنم
در فكر، فكر ميكنم
بعد چه خواهد شد؟
دنياي نو، روزي نو براي ديدن.
پ ن: ترجمهی ترانهی New World از سايت رمز آشوب.
من حالم بس خوب است
زندهام
زندهگي ميکنم
و اين همهي تلاش من است!
قاصد آمد و قصد کرد که مقصود ما باشد
وای از دست قصد و قاصد و مقصود!
شب
ساعت صفر
رقص سایهها بر دیوار
یاد تو
طعم یک گاز بزرگ از هندوانهی سرخ
قرچ!
چند روز پیش، توی یه کتابی میخوندم که چی میشه که آدم از دندهی راستش بلند میشه؟! یعنی خوب و خوش و سرحال! یارو میگفت وقتی تمام شب خوابهای خوب ببینی و بعدش صبح بیدار شی و خوابات از یادت برن از دندهی راستت بیدار شدی و اون روز، روز خوبی خواهی داشت!
حالا منم یه خواب خوب دیدم! یه خواب خیلی خیلی خوب! خواب من از یادم نرفته... خوب خوب یادمه... تمام حرفام، تمام کارام... من امروز از دندهی راستم بلند شدم و حالم حسابی خوبه! خوابهای من اکثر اوقات درست از آب در میان! میخوام این دفعه هم درست از آب در بیاد! همین یه دفعه! به قول اونی که میگفت یک بار برای همیشه!

