با رفتنت، چیزی درون من کم شد
چیزی به اندازهی یک رویا
یک خیال
یک خواب خوش
چیزی به اندازهی تمام کودکی من و تو
هیچوقت فکر نمیکردم که فیوریت آهنگم از میوز، آهنگی باشه که تا به حال نشنیدم! از دیشب تا به حال مسحور این ترانه و موزیکویدیو بینظیرش شدم.
You could be my unintended choice to live my life extended
You could be the one I’ll always love
You could be the one who listens to my deepest inquisitions
You could be the one I’ll always love
I’ll be there as soon as I can
But I’m busy mending broken Pieces of the life I had before
First there was the one who challenged all my dreams and all my balance
She could never be as good as you
You could be my unintended choice to live my life extended
You should be the one I’ll always love
I’ll be there as soon as I can
But I’m busy mending broken Pieces of the life I had before
I’ll be there as soon as I can
But I’m busy mending broken Pieces of the life I had before
Before you
Muse
Unintended
Showbiz 2000
سرخی نیمکت پارک
چشمان ناپاک
پیرمرد
شطرنجباز
کافی اند سیگارت
حرکت به جلو، عقب، راست، چپ
کیش
مات!
دستها
دستهای یک هنرمند
دف میزد
سفالگری هم میکرد
چشمها اما
چشمهای یک قاتل
Are you a witch?
خواستم بگویم
آنچه را که نباید گفت
یک حرف بد
هیس!
حالم؟
ملالی نیست جز نزدیکی شما!
میشود نباشی؟
یا نباشم؟
بوی کباب میآید
بوی اسپند
خاک است و خاک
اینجا اکسیژن ته کشیدهست
چرا؟ چه شد؟ دلیلش چه بود؟
رهایمان کنید!
مگر باید همیشه دلیل داشت؟ مگر همه چیز چرایی دارد؟
مگر نمیشود بیدلیل زندهگی کرد؟
خستهام از این همه چرا و چگونه و برای چه؟
لعنت به هرچه دلیل و استنباط!
من میخواهم بیدلیل زندهگی کنم! میخواهم بیدلیل حرف بزنم!
باید بگویم چرا؟
چون دلم میخواهد!
بستنیات آب شد، سر خورد چکید روی زمین
شوری اشک چشمان نازت، شیرینی اسمارتیز های رنگی را گرفت
کاش دستانم توان داشت تا مادر عزیزت را از پله های آن ون سفید لعنتی پایین میکشیدم
کاش میتوانستم
کاش میتوانستیم
ما این همه چه تنهاییم...
داستان، داستان عاشق شدن آدمهاست. انگار آدمها در این زمانهی عاشق کش بد، هنوز هم دل میبندند تا یادمان بماند که تا وقتی عشق هست، زندهگی هم جاریست...
با آرزوی نفس کشیدن هوای خوش خوشبختی... تا همیشه...
از آن جایی که این جانب به شدت اهل شنیدن انتقادات دوستان و نه فقط شنیدن که عمل به آن ها هستم، نام وبلاگ خود را به توت فرنگی های نه چندان وحشی تغییر دادم!
چرا؟
اول این که همه ی دوستان با سانس آخر بیچاره و بینوای من مشکل داشتند! به نمونه ای از این اظهار نظرها توجه بفرمایید:
آخه اینم شد اسم؟!
حالا چرا آخر؟!
ترا بیگیر باوردی کر!
دوم این که ما از روز اول عاشق این توت فرنگی قرمز فرو رفته در مایعی شیری رنگ شدیم! دوستان محترم و گرامی! نویسنده ی این وبلاگ عاشق توت فرنگی است! از این قالب هم خوشش می آید! حالا حالا ها هم قصد تعویض آن را ندارد!
چون به قول بعضی از رفقا سانس آخر و این توت فرنگی کاملن بی ارتباط اند، ما تصمیم گرفتیم یکی از آن ها را عوض کنیم، که قرعه به نام سانس آخر بینوا افتاد!
توت فرنگی های وحشی اسم یکی از آثار بزرگ سینمای دنیا اینگمار برگمن است که همین هفته ی پیش سعادت دیدنش نصیبمان شد. اما از آن جایی که توت فرنگی ما وحشی نیست، آن را به توت فرنگی های نه چندان وحشی تغییر دادیم! خدا اینگمار عزیز را هم بیامرزد!
صلوات!
فکر کن یک دوربین چند میلیمتری همیشه جایی بالای سر تو باشد و همهی حرکات و رفتار تو را ثبت کند. آن وقت هر روز صبح پستچی مهربان زنگ خانهات را بزند و نوار وی اچ اسی را تقدیمت کند تا دیروزت را یک بار دیگر مرور کنی! چه حالی خواهی داشت؟ میترسی؟ از چه؟ از حرکات و رفتار و حرفهای خودت؟!
همهی ما شاید به یک دوربین احتیاج داشته باشیم. دوربینی برای دیدن هر آنچه هر روز و هر شب انجامش میدهیم. آن وقت شاید بفهمیم که چهقدر تلخیم یا وقتی دروغ میگوییم چشمانمان چه شکلی دارد؟ شاید این دوربین٬ وجدان به خواب رفتهی ما باشد که باید با چند تکان محکم بیدارش کنیم...
آیا هنوز هم باید از یک نوار کاست ترسید؟
نمیدونم های فایو به فارسی چی میشه! همون بزن قدش خودمونه دیگه؟ نمیدونم! هیچ وقت، هیچ کدوم از معلمام بهم نگفته بودن بزن قدش! هیچ کدوم! منم انگار تصمیم دارم همهی کارای نکردهی معلمامو انجام بدم! این جوری شد که وقتی مهدیه و من مداد رنگی 3۶ رنگیش رو دو تایی با یه عالمه وسواس چیدیم، دستامو بلند کردم و گفتم کام آن مهدیه! مهدیه هم بوم بوم زد به دستام! آی چسبید! آی چسبید!
"این یک قانون قدیمی دنیاست، قانونی نامکتوب: هر کسی که چیزی بیشتر دارد، در همان لحظه چیزی هم کمتر دارد...
قوانین قدیم دنیا را میتوان از این رو، و هم چنین از آن رو خواند: کسی که چیزی کمتر دارد، در همان لحظه، چیزی هم بیشتر دارد"
کریستین بوبن
ابله محله
خجالت کشیدم
آب شدم
آخه تو هم آدمی؟
به اینم میگن زندهگی؟
دیوونهی الاغ!

