زل زدم تو آینه و با خودم گفتم این کیه؟ این تویی؟ این منم؟ کدوممونیم؟
آهان!
میدونی... بعضی وقتا هست یکی رو میبینی و هی نگاه میکنی، هی نگاه میکنی. درست وسط همین نگاه کردنها با خودت میگی: دیدمش... دیده بودمش... یه جایی یه وقتی. کی بود؟
اسمش تک زبونته. هی لبخند میزنی و اون لبخند میزنه. همین جور لبخند پشت لبخند و بعد تو رودربایستی این که این همون همکلاسی مدرسته یا همبازی دوران آمادگیت میپرسی: ما همدیگر رو میشناسیم؟
حالا من اون جوریم. اما هیچ جوری روم نمیشه ازت بپرسم که ما همدیگر رو میشناسیم یا نه؟
ما همدیگر رو میشناسیم؟
میشناسیم؟ نمیشناسیم؟ نمیدونم...
من عاشق این گروه فوق العاده خوب اسکاتلندیم! کریس مارتین گفته که این گروه الهام بخش اونها برای تشکیل کلدپلی بوده! تا به حال پنج تا آلبوم دادند که آخریشThe Boy With No Name هست که همین سال 20۰۷ بیرون اومد. یک میوزیک ویدیو هم با حضور بن استیلر برای آهنگCloser درست کردند. من سه تا از آهنگهای آلبوم جدیدشونو پیدا کردم. اگه شما هم چیزی پیدا کردید خبرم کنید!
این وبلاگ یه آدم خوش سلیقه است که دو تا از آهنگها رو گذاشته: کلیک کنید...
و اين هم Closer
Keep waking up, without you here.
Another day another year.
I seek the truth, we set apart
Thinking of a second chance.
And when I see you then I know it will be next to me
And when I need you then I know you will be there with me
Ill never leave you...
Just need to get closer, closer,
Lean on me now,
Lean on me now,
closer, closer,
Lean on me now,
Lean on me now.
دست هایی چه خالی
لب هایی چه خاموش
سایه هایی چه بلند
آدم هایی چه کوتاه
به یک گوش پاککن نیاز داشت.به یک گوش پاککن واقعی و کمی بلند.
چند روزی بود که گوش سمت چپش به درستی نمیشنید. حدس میزد چیزی درون آن رسوخ کرده باشد. یک جور حشرهی پرندهی آفریقایی که به تازهگی با گرم شدن هوا به طور دستهجمعی به دهکدهی آنها مهاجرت کرده بودند.
شاید هم یکی از لوبیاهای آقای «م» خوار و بار فروش محل بود که در گوشش جا خوش کرده بود. درست همان وقتی که دستش را آملیوار درون کیسهی لوبیاها فرو کرده بود و گفته بود: چه لوبیاهای تر و تازهای.
همان لحظه بود که انگار لوبیاها از سر شوق او را به پایین کشیده بودند. شاید هم کار جاذبهی زمین بود که او در کلاس فیزیک به سخرهاش گرفته بود و طفلی جاذبه این طور میخواست تلافی کند. همان موقعها بود که یکی از آن لوبیاهای چاق و چله به درون لالهی گوشش پریده بود. البته شاید اینطور بود.
راستی شما یک گوش پاککن سراغ ندارید؟ یک گوش پاککن واقعی و کمی بلند؟


