یاد زیرزمین به خیر و یاد ترشیهای زن دایی. زن دایی بار آخر که رفت تو را سپرد دست من. گفت که تنهایی و خواست که مراقبت باشم. من هم یکی از آن لبخندهای همیشگیام را تحویلش دادم و نمیدانستم که وقتی برگردد همهی ما سیاهپوش او خواهیم بود. زن دایی که رفت، مادربزرگ هم رفت. مهر و عشق و صفا هم رفت و ما آن قدر تنها شدیم که همدیگر را هم از یاد بردیم. اما حرفهای زن دایی هنوز در گوشم هست که میگفت تو تنهایی... زن دایی نیست که ببیند ما همه تنهاییم.
بعضی اتفاقها خوبند. مثل اتفاق دیدن تو در ساعت پنج عصر!
نیمه شب است و چشمان من قصد خوابیدن ندارند. این روزها دیگر خبری از رویاهای رنگی گاه و بی گاه من نیست و هرچه هست کابوس است و فراموشی. کمی آن طرفتر جست و جوی پروست که انگار میداند از پساش بر نمیآیم، بدجوری دارد به من لبخند میزند و من اما به فردا میاندیشم و به سارا، ماشنکا، سهند، تینا و نگار. شاید فردا روزی باشد برای از نو تازه شدن، قد کشیدن و دوستی و دوستی... و من چشم به راه فردایم.
Birds flying high
You know how I feel
Sun in the sky
You know how I feel
Reeds driftin' on by
You know how I feel
It's a new dawn
It's a new day
It's a new life
For me
And I'm feeling good
Fish in the sea
You know how I feel
River running free
You know how I feel
Blossom in the tree
You know how I feel
It's a new dawn
It's a new day
It's a new life
For me
And I'm feeling good
Dragonfly out in the sun you know what I mean, don't you know
Butterflies all havin' fun you know what I mean
Sleep in peace when the day is done
And this old world is a new world
And a bold world
For me
Stars when you shine
You know how I feel
Scent of the pine
You know how I feel
Yeah freedom is mine
And I know how I feel
It's a new dawn
It's a new day
It's a new life
For me
And I'm feeling good
Muse
Feeling Good
این کلمهی اصول که مثل مگسی توی کلهات دارد وزوز میکند... آخر احمق کدام اصول، فکر نمیکنی که زمانهی اصولها به سر آمده؟
نازلی
منیرو روانیپور
کار ما شاید باید خطر کردن باشد...

