مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحتبین
که استظهار هر اهل دلی بود
ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامنگیر یارب منزلی بود
هنر بیعیب حرمان نیست لیکن
ز من محروم ترکی سائلی بود
برین جان پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکتهی هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکتهدان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
حافظ
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 18:10 توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی
درس: مقاله نویسی (Academic Writing Course)
عنوان مقاله: شخصیتهای متفاوت (Different Personalities)
استاد محترم، ما آدمها موجودات عجیب متفاوتی هستیم با شخصیتهای متفاوت.
گاهی شادیم، گاهی غمگین. گاهی تلخیم، گاهی شیرین.
گاهی سردیم، گاهی گرم. گاهی دردیم، گاهی مرهم.
استاد گرامی، چرا می خواهید از رفتار گاه به گاه ما سر در بیاورید؟ لطفن ما را به حال خودمان رها کنید که حالمان بس خراب است.
با تشکر
یک دانشجوی بیشخصیت
Coat
Sometimes I have wanted
To throw you off
Like a heavy coat.
Sometimes I have said
You would not let me
Breathe or move.
But now that I am free
To choose light clothes
Or none at all
I feel the cold
And all the time I think
How warm it used to be.
Viki Feaver

