تبليغاتX
توت فرنگی های نه چندان وحشی

توت فرنگی های نه چندان وحشی

تو از حال من چه می فهمی؟

همه ی تلاش من برای دل کندن ، بریدن و رفتن بی سرانجام موند... به اون تابلوی بزرگ Follow Your Dreams فکر می کنم و به این که هیچ جوری نمی تونم Dream هامو Follow کنم... که اصلن نمیشه و قرار نبوده که بشه...

+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 12:25  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 

برمی‌گردم

امروز وقتی داشتم تعلیم رانندگی می‌دیدم، با دیدن یه چاله، یهویی فرمون رو پیچوندم سمت چپ و همین کافی بود تا جیغ خانوم رانندگیم در بیاد... گفتم که اون‌جا یه چاله‌ی گنده بود و اگه نمی‌پیچوندم می‌افتادیم اون تو! خانوم رانندگی هم طبق معمول نظری برعکس نظر من داشت و گفت که نه نمی‌افتادیم اون تو!! منم بهش گفتم می‌خواین فیلم رو بزنیم عقب و دوباره ببینیم که می‌افتادیم تو چاله‌ی بدبخت یا نه؟ در این لحظه چشم‌های خانوم رانندگی عزیز گرد شد و گفت جان؟؟؟!

خیلی وقته که دلم می‌خواد بعضی صحنه‌ها رو دوباره ببینم... حتا بعضی وقت‌ها می‌گم الان حرکت آهسته‌ش رو می‌بینم... اگه آدما همچین قابلیتی داشتن خیلی خوب می‌شد... درست مثل اون صحنه از فانی گیمز که پسر دیوونه‌هه وقتی دید رفیق‌ش رو با تیر زدن حیرون و سرگردون دنبال کنترل گشت و هی گفت این کنترل کجاست؟ این کنترل کجاست؟ و بعدش فیلم رو زد عقب و تفنگ رو زودتر از خانوم پسر مرده‌ی بدبخت بیچاره‌ی کمی بعد مقتول شده‌ی فیلم برداشت و نذاشت رفیق‌ش رو بکشن!

کلن خیلی خوب می‌شد اگه زندگی بعضی وقت‌ها شبیه فیلم‌ها می‌شدها!

+ نوشته شده در  شنبه 29 فروردین1388ساعت 17:20  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 

این روزها...

این روزها عقل و احساس جین آستین رو می‌خونم. جین آستین به نظرم یه جورایی داستان‌هاش خاله زنکیه! شخصیت‌های داستان‌هاش که اغلب خانم هستند به شدت دنبال شوهر می‌گردند و اکثر مواقع در آخر داستان به هدف‌شون می‌رسند!! آنگ لی از این داستان فیلمی ساخته که من چند سال پیش دیدمش. فیلم آنگ لی هم دوست داشتنیه و مثل غرور و تعصب پره از منظره‌های زیبا و محشر...

 یه گروه بامزه‌ای هست به نام The Hoosiers... این‌ها یه جورایی من رو به یاد Travis می‌اندازند... موسیقی‌شون شاید زیاد شبیه نباشه اما ویدیوهاشون بامزه است، درست مثل ویدیوهای Travis... معروف‌ترین کارشون که من دوستش دارم I'm Worried about Ray هست... اگه موفق شدید ویدیوش رو ببینید حتمن به جوراب‌های چهارخونه‌ی خوشگل اعضای گروه توجه کنید!!

+ نوشته شده در  جمعه 21 فروردین1388ساعت 12:9  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  | 

برای خاطر رفیق نگار!

مدت هاست ننوشتم... خیلی همه چی عوض شده... این جا یه زمانی عزیز بود... نمی دونم که باز هم عزیز خواهد بود یا نه؟ این روزها شوخ و شنگی سابق من جاش رو به دل تنگی داده... نمی خوام غر بزنم... اما تو این مدتی که نبودم خیلی تلاش کردم... خیلی خواستم که بشه... هنوز هم امیدوارم... هنوز هم می خوام که بشه... که بتونم... خدا رو به خاطر داشتن این همه دوست خوب شکر می کنم... به خاطر داشتن مادرم... کاش همه چی خوب باشه... کاش بتونم خوب باشم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 13:26  توسط توت فرنگی های نه چندان وحشی  |